X
تبلیغات
من و بابایی و مامانی - تدارکات قبل از عید
تدارکات قبل از عید
نوشته شده توسط در ساعت 10:42 قبل از ظهر
سلام دوستان خوبم .سال نو رو به همگی تبریک می گم.ایشالله سالی پر از موفقیت و سلامتی واسه همه باشه.تا به امروز فرصت نشد بیام و پست جدید بگذارم .

قبل از تعطیلات از لحاظ کاری یه خورده آزاد شدم و یه روز با بابا مهدی رفتیم اهواز واسه گیلدا خانم یه خورده لباس خریدم و یه روز هم با دایی صادق رفتم آبادان و باز هم واسه گیلدا خانم خرید کردیم.این هم عکس لباسهای عروسک مامانییییییییی که واسه عید دومین سالش خریدیم.وایی مامانیییییییی تو چقدر ناز نازی می شی با این لباسهای خوشگلت.

 

این هم لباسهایی است که مامانی و بابایی واسه توی خونه گیلدا خریدن

این هم گیلدا خانم با یکی از لباسهای جدیدش که آدم دلش می خواد اینقدر فشارش بدهههههه اونم مثل همیشه بگه مامانی دوست (یعنی دوستت دارم )

 

 

این هم از دخمل گلی که خیلی دوست داره از حالا شال و مانتوهای مامانی رو بپوشه .هروقت شال یا مانتوی من رو ببینه می پوشه و عاشق اینه که کفشهای من رو بپوشه و باهاشون راه می ره و می گه مامانی کفش و چون وقتی راه می ره کفش هام پاشنه دار هستند وصدا می ده کلی ذوق می کنه.

 

و اما عکسهای چهارشنبه سوری.روز چهارشنبه سوری خیلی خوش گذشت همه رفتیم خونه مامان اینها و منازل فارابی خیلی شلوغ شده بود .شکوه جون وکیان کوچولو و شوهرش هم اومده بودند. مامانم هم یه آش خوشمزه و کیک هم درست کرده بود و جاتون خالی .فکر می کردم که گیلدا ممکنه از صدای ترقه ها بترسه ولی برعکس خیلی خوشش اومده بود و کلی ذوق کرده بود و می گفت مامانی ترقه . مرتب به داداش رضا می گفت دایی ترقه و داداش رضا هم مسئول ترقه و فشفشه و ... بود.گیلدا هم کلی ذوق می کرد.شوهر شکوه جون هم سیستم ماشینش رو روشن کرده بود و خلاصه کوچه مامانم اینها رفته بود تو هوااااااااااا.

 

 

 

 



عاشقانه قالب وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید